تبليغاتX
دایره مهربون
یادش به خیر..اون موقع ها وقتی لباس دوست داشتنی و پر مسئولیت راهنمایی رو به تن کرده بودم  میدونستم  نباید خیلی جو گیر بشم(هر چند اون موقع خیلی هم دل خوشی از خدمت نداشتم).....میدونستم همین مردمی که الان جلوم وایسادنو به لب و دهنم نگاه میکنن یا به خودکار توی دستم تا ببینن چه جریمه ای در انتظارشونه یه روزی دوباره باید با همین مردم یه رنگ بشم...
اتفاقا دیروز این اتفاق یه باره دیگه برام تداعی شد...مثل همیشه اومدم وارد خیابون سروش(حوالیه 35 متری استقلال)بشم که با تعجب دیدم دست یه هملباس قدیمی روم بلند شد و گفت نمیتونی بری
 طرحه زوج و فرده.........
گفتم یا خدا   یاد کد 1090 (ورود غیر مجاز به محدوده طرح) افتادم....اینکه چقد اعمال قانون میکردیمو به بهانه طرح جلوی ملتو
میگرفتیم...خلاصه اون بنده خدا وقتی فهمید یه روزی هملباسش بودم خنده ای زدو
گفت
برو
عجب .....گویا منطقه ما هم افتاد تو طرح زوج و فرد!!!!!!
نتیجه اینکه بابا بزرگمون میگفت:                                             چه گویم که ناگفتنم خوشتر است      زبان در دهان نگهبان سر است
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:51 توسط علی زهره وند |

سلام بچه ها...

خیلی وقته این ورا نیومدم...بابا بیاید تو نظرات حرفای دلتون رو بزنید...چی کارا میکنید؟

من که مشغول کار هستم...هنوز هم ازدواج نکردم

شما ها چی؟ از تجاربتون بگید

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:1 توسط علی زهره وند |

سلام بچه ها....الان تو دوازدهمین ماه خدمت هستم...این ۱۲ ماه خاطرات زیادی رو برام به دنبال داشت....روزهای سرد زمستون و گرمای تابستون که تو سایه هم عرق میریزی...احترامات نظامی برای رده های بالاتر....داشتن آمار...حل و فصل ترافیک...دری وری شنیدن از ملت فهیم!...درگیر شدن با بعضی افراد که زیادی تو توهم خود بزرگ بینی بودن و مالیدن دماغشون به خاک!!..و از همه مهمتر رفقای جدید پیدا کردن...آره رفقای جدید

علی آقا خرما فروش میدون شهدا که الحق خیلی با معرفته صبحونه تو مغازه خرما فروشی علی آقا یه چیز دیگس

حیدر جمشیدی بچه منگولی که علاقه زیادی به پلیس و ارتش داره و هر از چند گاهی لباس فرم یکی از این نیرو ها رو میپوشه آخرین بار که دیدمش حدود یک ماه پیش به عشق این زد و خوردا لباس فرم سپاهیا رو میپوشید اگه عصرا از حوالیه چهار راه ۴۰۰ دستگاه(تقاطع پیروزی-امام علی)رد شدین حتما دنبالش بگردین همون دور و ورا میتونین پیداش کنین البته به عشق چراغ راهنما میاد پیش عوامل خودمون وایمیسه

گل یخ تو صد دستگاه  که دیگه هیچی به خاطر گندی که به ترافیک زده به شیوه خودش هوامونو داره

چهار راه کوکاکولا که تا دلت بخواد آشنا داریم از ایرج و بیژن حاجیان گرفته تا فرش فروشی اول خیابون دهقان و کیوسک بچه های کلانتری که یاد یعقوب به خیر(اون موقع اون اونجا بود) و از همه مهمتر حموم فاضلی و علی حمومی، پسر نمیدونی صبحا ساعت ۹ تا ۹:۴۵ خواب تو حموم چه صفایی داشت

نقی ماهی فروش سر پرستار

علی باتری ساز و وثوق بار و منصور خان تو ایستگاه مدرسه

و از همه با حالتر پارک سیمرغ تو خیابون نیرو هوایی  که الان پاتوق خودمه

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:34 توسط علی زهره وند |

سلام بچه ها

از اوضاع و احوالاتم بگم که بعد از اون یه هفته به اصطلاح آموزش تو ستاد پلیس راهور منتقل شدم به راهنمایی رانندگی منطقه 13 تهران(حوالیه پیروزی - نیرو هوایی – امامت – پایین 4 راه تهرانپارس)...یه روز صبح و یه روز عصر میرم پست میدم....فعلا خوبه چون برگ جریمه ندارم و مسئولیتم سبکتره فقط نمیدونم با سرمای زمستون چی کار کنم؟! خدا رو شکر به خونمون هم نزدیکه و همکارامون هم بچه های خوبی هستن...

تو این لباس تجربه های تازه ای گیرم میاد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:43 توسط علی زهره وند |

سلام بچه ها....

براتون بگم که حالم خوبه خدا رو شکر....

جالبه بعد از مدتها دارم به این وبلاگ و مطالبش نگاه میکنم...آدما چقد زود عوض میشن!!! نمیدونم متوجه منظورم هستین یا نه؟ الان هم که با درجه ستوان دوم مشغول خدمت بسیار مقدس سربازی هستیم!!!!!

از خدمت براتون بگم که افتادم تو پلیس راهور (راهنمایی رانندگی) خیابون آزادی 4 راه رودکی روبرو حجّ و زیارت ، فعلا که هُتِله صبح میریم  نه از آمار گیری خبری هست نه از پست دادن بعضیا که میرن نماز خونه میگیرن تا ظهر میخوابن برا ناهار بلند میشن بعدش دوباره میخوابن تا ساعت 2:30 که کلاسا تمومه ما هم که میریم سر کلاس، بعضیاش الّافیه ولی بعضیاشم باحاله که بنا به مسائل حفاظتی از بازگو کردنش معذورم

بنده خدا دوست و رفیقای مرزن آبادیمون که افتادن کلانتری(مرزن آباد محلّ پادگان آموزشی ما بود 30 کیلومتری چالوس جاده کلاردشت) بچه ها آمارشونو گرفتن ، خودشونو که به کلانتری معرفی کردن بهشون گفتن 2 ماه اینجا میمونین از مرخصی هم خبری نیست به بعضیاشون که یه قبضه کلت با یه سرباز هم دادن از جمله دوست خودم میثم محمّد پور که تو فرمانیه روبرو کوه نور افتاده

خلاصه از هفته بعد سر 4 راههای تهران میبینمتون

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:48 توسط علی زهره وند |