تبليغاتX
دایره مهربون

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید         که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

تصور دنیای همیشه بهار با آدمای مهربون که سرنوشت بقیه هم براشون مهمّه خیلی بعید به نظر میرسه....!!

ولی شدنیه.....

دنیایی که دیگه هیچ کس به عشق دیگری طمع نکنه......دنیایی که دیگه توش دزد و پلیسی نباشه.....

دنیایی که همه خودشون رو جزء  یه خونواده ببینن و .....آره دیگه دنیایی که توش پر از معرفت و صداقت و خنده و شادی باشه.....

به امید اون روز و اینکه من و تو هم زنده باشیم و بتونیم اون روزای قشنگ و درک کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 3:24 توسط علی زهره وند |

سلام عزیزم.....

بعضی وقتا به این فکر میکنم که خدا اونقدر بنده هاشو دوست داره که همه کاری میکنه تا اونا به بیراهه کشیده نشن و آخر عاقبت به خیر شن.هر جور نیگاه میکنم میبینم انقده کار ثواب ریخته تو خیابون که فقط یه نفر باید جمعشون کنه........

نکته بعد اینکه:

من به خودم و خدا قول دادم اگه کارم جور بشه تا آخر نوکر خدا میمونم و اتفاقا خداهه اینقذه باحاله که کارمو راه میندازه.اما بعدش مثینکه به قولم پابند نیستم و ...یه جایی خدا بد میزنه تو کمرم تا یادم بیاد که بهش قولی دادم که یادم رفته بود...

عجیبا غریبا...این ماجرای فیلم بید مجنونه .جمعه رفته بودم با خونواده سینما فلسطین و این فیلمه رو دیدم.خیلی باحال بود.حتما وقت کردی ببینش.

در ضمن دعا کن همیشه به قولایی که میدی وفادار بمونی........

یه چیز دیگه اینکه تو پستای قبلی میخواستم چند تا عکس بزارم که موفق نشدم ولی الان میزارمشون که حالشو ببری.

 

اینجا مقبره الشعرای تبریزه..........

 

 

اینم که مربوط به پست خاطره مدینه میشه.سمت راستی که منم و سمت چپی هم اتاقیم رضا شیرازی دانشجوی دندانپزشکی تهران شمال بود.یادش به خیر.......

 

 

خب دیگه این عکس هم به افتخار امیر کریمی  گذاشتم.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 19:42 توسط علی زهره وند |

سلام عزیز خوبی

میدونی که وبلاگم هک شد،اما من کوتاه بیا نیستم.عین همون رو درست کردم.

راستی چند تا نکته:

اونایی که وبلاگ قبلیمو خونده بودن ماجرای شهر هندسه رو میدونن.یک نکته دیگه تو شهر هندسه و اون اینکه:

تو این شهر آقایون ذوذنقه با ضایع کردن بقیه تو جمع و یا حتی بر ملا کردن عیب و ایراداشون حال میکنن تا از این رهگذر بتونن صفات نا جور خودشون رو بپوشونن...اما کور خوندن!!

راستی آبجی و بابا آبجی گلم از اینکه دلسوز من هستید ممنونم...

در ضمن ..... جون . تو هم خیلی پایه ای....!! امیدوارم نتیجه دانشگاهت به خیر و خوشی باشه تا میزان پایه بودنت رو بسنجم.

فعلا

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 22:20 توسط علی زهره وند |

سلام به همه....من از سفر اومدم.کلی جاتون خالی بود.تبریز کلی هواش خنک...نه بابا سرد بود.ترافیکش هم خیلی مسخره بود.100 رحمت به ترافیکای تهران.فک کنم راننده هاش مورد استفاده چراغ راهنما رو نمیدونستن...یه دفعه سر ماشین رو کج میکردن.....

راستی کردستان....مثل همیشه بهم حال داد.اون هم به خاطر آدمای باحالش.

 

 هیچ وقت یادم نمیره

پارسال شهریور ماه رفته بودم حج عمره:

بدم نمیاد نکات جالبشو براتون بگم...برا خودم که خیلی جذابن امیدوارم برا شما هم همین طور باشه:

حقیقتش شما تو این مکان با چند دسته آدم مختلف روبرو میشین:

گروه اوّل:آدمایی که انگار یه اپسیلون هم منطق ندارن و سایه شما رو با تیر میزنن.

گروه دوم:آدمایی که از دیدنشون حرصتون میگیره و میخواین خودتون رو خفه کنین اما نمیتونین!!

گروه سوم:آدمایی که وقتی میفهمن شما ایرانی هستین ، لبخند میزنن و قربون صدقتون میرن.

گروه چهارم:آدمایی که اصلن به کسی کاری ندارن و سرشون تو لاک خودشونه.

 

حالا گروه اول کیا هستن؟...: اینها همون ساکنین اصلی منطقه یا به عبارتی همون اعراب وهّابی مذهبی هستن که وقتی میفهمن شما ایرانی و یا به عبارتی شیعه هستین با بغض و نفرت بهتون نگاه میکنن و چشاشون میشه یه کاسه خون.حتی وقتی من بهشون سلام هم میکردم با یه حرص خاصی جوابمو میدادن.البته اینم بگم من از دست احدی ناراحت نیستما و امیدوارم خدا هممون رو ببخشه.خلاصه اینکه اینا فکر میکنن از دماغ فیل افتادن و هر چی میگن همون درسته.

و اما گروه دوم:اینها آدمایی هستن که میدونن وهابیا چهار چشمی مراقبشون هستنا(شایدم نمیدونن...ولی بعیده)ولی باز هم هی آتو دست اینا میدن.متاسفانه همشون هم ایرانی هستن،مثلا یه پیرمرد ایرانی تو بقیع داره پر کبوتر جمع میکنه.یا یکی دیگه یواشکی سنگ جمع میکنه یا یه بابایی قرآن رو میزاره زمین و ....هر چی میخواستم با زبون بی زبونی بگم آخه باباجان ،این کار ها رو نکن،آبروی ایرانی ها رو میبری ،روم نمیشد آخه بندگان خدا سن بالا بودن.

گروه سوم:این آدما یه جورایی بهم روحیه میدادن،البته برا اونا مذهب و این حرفا اهمیتی نداره و گرنه اونها هم مثل گروه اول میشدن.خلاصه بیشتر آفریقاییها و افغانیا (به عبارتی فارسی زبونها)ما ایرانیا رو تحویل میگرفتن.

مورد چهارم:این آدما که اصولن عده زیادی رو تشکیل میدن یه جورایی باهاشون حال میکردم .حالا چرا..؟

چون اگه نمیتونی به کسی محبت کنی حداقل دلش رو نمیشکنی...بیشتر ملیت های جنوبشرق آسیا تو این تیپ آدما میچرخن.

حالا چیزای جالبی که دیدم:

اولین چیز اینکه: موقع نماز خوندن باید حواستون جمع باشه(منظورم خوندن نماز جماعته)اصلن عجله نکنین و سعی کنین دیر تر از همه به رکوع یا سجود برین چون بعضی از حرکات اونها با ما فرق داره ، اگه حواستون نباشه ممکنه ضایع بازی در بیارین و نماز رو بهم بریزین!!!

دوم نظافت و تمیزی اونجا بود.بر عکس حرفهایی که میزنن عربها کثیفن و از این جور چیزا..اما اونجا خیلی مرتب بود و ماشینای شستشو 24 ساعته داشتن سنگهای صیقلی اونجا رو تمیز میکردن که اصلن اگه ایران بود 2 ماه یه بار هم تمیزش نمیکردن!!

دیگه اینکه اصلن مساجد اونجا (به خصوص مسجد الحرام و مسجد النّبی)یه چیزی تو مایه های تالار جشن و سرور بود و آدم رو به وجد می آورد.بر عکس بعضی از مسجدای ما که آدم وقتی میره توش یاد غم و غصه هاش میفته.

در ضمن اونجا قرآنها رو تو قفسه هایی از آب طلا گذاشته بودن و قفسه ها رو با جلاسنج تمیز میکردن.صبح ها که میرفتم حرم بو جلاسنج تو دماغم میپیچید.یه چیز در مورد قرآنها اینکه کسی حق زمین گذاشتن اونها رو نداشت و اگر این کار رو میکرد با چشم غره و متلکهایی که نامفهوم بودن مواجه میشد.

نکته بعدی اینکه تو این مملکت چیزی به اسم سازمان میراث فرهنگی وجود خارجی نداره و اصولا اونها هر چی رو که ببینن قدیمی و مزاحمه خراب میکنن و جاش یه دونه بزرگ و نو میسازن و این در مورد اکثر مساجد معروف و قدیمی صدق میکنه.

مورد بعدی اینکه چیزی به اسم مجلس ختم و ترحیم معنا نداره و برابر شرک به خداست.برا همین مرده ها که میمیرن در عین غربت میبرنشون تو قبرستان و خاکشون میکنن و حتی یه نفر هم صدای گریش در نمیاد!

در ضمن زنها اصلن حق رفتن به قبرستان رو ندارن(چون گناهه!!)برای همین خانمها رو به بالای قبر پیامبر و داخل بقیع راه نمیدن(بقیع اسم مکانیه که خیلی از مسلمین صدر اسلام و از جمله 4 امام معصوم در اونجا دفن شدن.اسامی اونها به قراره زیره:

1-امام حسن(ع)

2-امام سجاد(ع)

3-امام باقر(ع)

4-امام صادق(ع)

5-فاطمه بنت اسد(س)مادر حضرت علی(ع)

6-عباس عموی پیامبر

7-همسران پیامبر

8-ام البنین مادر حضرت عباس و همسر حضرت علی(ع)

9-حلیمه دایه پیامبر

10-ابراهیم پسر پیامبر

11-اسماعیل پسر امام صادق(ع)

12-عثمان بن عفان (خلیفه سوم)

13و 14-پیشوایان دو تن از مذاهب(فکر کنم مالکی و حنفی)...)

مورد بعدی که خیلی برام جالب بود برداشت اونها از آیات قرآنه.مثلا یکی از آیات قرآن هست که می فرماید:

یا ایّهاالّذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبی........

یعنی: ای کسانیکه ایمان آورده اید،صدای خود را بالای صدای پیامبر نبرید و آنگونه که یکدیگر را صدا میکنید با پیامبر اینگونه سخن مگویید.

البته این آیه از نظر یاد دادن یک نکته اجتماعی و ادبی خیلی مهمّه اما این آقایون با نوشتن این آیه بالای ضریح یا خونه پیامبر به این نتیجه رسیدن که کسی حق بلند گریه کردن نداره(چون هم این آیه رو نقض کرده و از همه مهمتر اینکه گریه کردن برای غیر خدا شرکه).

البته انصافا فکر میکنم، میبینم که خیلی از حرفاشون درسته...اگر این کارا رو نکنن جماعت ایرانی(نه همه ایرانیا)اونجا رو تیکه تیکه میکنن و با خودشون میارن ایران.

حتی فکر اینکه تو اون محیط آروم کسی بخواد روضه و سینه زنی راه بندازه خنده داره،کوچکترین حرکت شما در این قسمت(خانه و مسجد قدیم پیامبر)باعث تابلو شدنتون میشه و جماعت مسلمین برّ و بر شما رو نگاه میکنن.

البته از نظر معنوی این سکوت خیلی دلچسبه....!!

میریم به شهر مکه

یه مقدار طیف آدمهایی که براتون شرح دادم تو این شهر عوض میشه...

گروه اول:آدمایی بودن که سایه ما رو با تیر میزدن(شاید به خاطر خیلی از کارهای نابجای بعضی از ما ایرانیها)اما این گروه تو مکه کمتر سایه ما رو با تیر میزدن..!!شاید به خاطر وجه مشترکی که بینمون وجود داشت و اون هم خوندن نماز به سمت کعبه و بوسیدن در و دیوار کعبه بود که بر عکس مدینه تو مکه هر چقدر دلت میخواد شلوغ بازی در بیار و کسی هم بهت گیر نمیده،نا سلامتی خونه خداس دیگه.

گروه دوم هم که همون آدمایی بودن که با دیدنشون حرصم میگرفت (یعنی بعضی از ایرانیها)،این گروه تو مکه کمتر به چشم میخوردند مگر در موارد معدودی شاید به خاطر همون خونه خدا بودن این مکان باشه.

گروه سوم و چهارم هم که به نوبه خودشون باقی بودن.

یه چیزی که خیلی جالب بود پرنده هایی بود که تو مسجد الحرام پرواز می کردن:

بزرگترین پرنده عقاب ها بودن!از همه هم بالاتر می پریدن و انگار یه جورایی زیر چشمی هوای کعبه رو داشتن.

پرنده های بعدی که خیلی زیاد بودن تو مایه های پرستو بودن . شایدم همون ابابیل هایی  باشن که 1500 سال پیش سپاه ابرهه رو تار و مار کردن(قرآن کریم—سوره فیل)این پرنده ها 24 ساعت تو صحن مسجد پرواز میکردن.

کبوتر و گنجشک رو هم که همتون دیدین.

یه اتفاق خیلی خیلی با حال که پیش اومد باز شدن در کعبه بود.خیلی حال کردم ولی دلم خیلی سوخت که نتونستم برم داخلش.آخه داشتن وزیر خارجه پاکستان رو میبردن اون تو.

اونجا خیلی دلم شکست و از خدا خواستم ظهور امام زمان رو برسونه تا به اتفاق ایشون وارد این خونه بشیم و پشت سرشون هم نماز بخونیم...

ان شاالله قسمت همتون بشه که برین و ببینین....

یا حق.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 23:49 توسط علی زهره وند |

سلام.متاسفانه بلاگ قبلی من هک شد.اما من ناامید نمیشم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 23:39 توسط علی زهره وند |