تبليغاتX
دایره مهربون

خانمهاي عزيز مقصر خودتون هستيد…

رو راست بگم ، زنهاي ايراني فقط بلدند حرف بزنند و غر بزنند و نق!! ولي يكيشون يك سانت حاضر نيست از جاش تكون بخوره! ما دو گروه زن داريم، يك گروه كه از جاشون تكون نمي خورن واسه اينكه ته قلبشون از وضعيت موجود راضي هستند! من با اينها كاري ندارم و براشون آرزوي خوشبختي ميكنم! اما گروه دوم زناني هستند كه سهم بيشتري را طلب ميكنند ولي اينها هم تكون نمي خورند چون از تغيير شرايط ميترسند! فكر ميكنند ممكنه همين شرايط رو هم از دست بدهند! آدم ترسو هم هرچي سرش بياد حقشه!من امروز مي خواهم حسابي سرتون داد بزنم تا شايد يكم بخودتون بياين.البته بازم بعيد ميدونم چون اكثراً نميدونين حقوقتون چي هست.حالا ببينيم چه بلايي دارين سر خودتون ميارين..
اولين اونها اينه شما در عمل مي پذيرين كه نسل دوم هستيد!شما حقوقي رو به آقايون طي سالها داديد و اينقدر اين كار رو ادامه داديد كه اونها ديگه الان فكر ميكنن اين حقوق اصلاً مال اونهاست!باور كنين شما خودتون هم مرض دارين! شما خودتون رو در پس پرده قرار ميدين و ميذارين براتون تصميم بگيرن، اسمش رو هم ميذارين نجابت! احترام! گند زدين ديگه.شما دارين واسه ديگران زندگي ميكنين. شما به پدرها و مادرهاتون اجازه ميدين براتون نقش تعيين كنند! درحاليكه بايد بهشون احترام بذارين، باهاشون همفكري كنين ولي تصميم آخر با شما باشه.شما طبق نظر اونها دارين با طرز فكر صد سال پيش حركت ميكنين و فكرم ميكنين مدرن شدين!از نظر اونها دختري براي ازدواج خوبه كه با هيچ پسري رابطه نداشته باشه! يه آدم كور بيسواد كه بايد تو خونه شوهر چيز ياد بگيره! يعني انتهاي اصل برده داري.شما رو از تو الكل در بيارن تحويل يه نفر بدن و ازش بخوان كه شما رو خوشبخت كنه! يه دانشجوي تلنگ در رفته كه افتخارش اينه با 4 تا دختر تو كافي شاپ بوده و يه بار هم رفته سينما!! بعد هم پدر و مادرتون يه خروار آت و آشغال به اسم جهيزيه براتون ميگيرن و خانواده پسره هم مثلاً وضعشون كويته! يه خونه واسه پسرشون ميخرن و بهش ميدن! ميگن بفرماييد آقا و خانم قناري!توش زندگي كنين! خفه هم بشين ، اين يعني زندگي!!پسره فقط ميدونه بايد كار كنه تا خرج خونه رو بده و زن بهش دادن كه شبها يه اسباب بازي دستش باشه!مهم

هم اينه كه كسي به اسباب بازيش نگاه چپ نكنه! دختره رو هم تو گوشش خوندن كه خانمي يعني اينكه مثل گوسفند سرت پايين باشه و به همه چيز راضي باشي و هرچي شوهرت ميگه بگي چشم! كارهاش رو بكني و خدا رو هزار مرتبه شكر كني كه يه سقف بالا سرتون دارين! روزي هزار بار خودت رو گول بزني كه زندگي يعني همين و همه دارن اينجوري زندگي ميكنن!همه خواسته هاي روحي خودتو بكشي و منتظر لحظه اي باشي كه آقاهه مي خواد با اسباب بازيش بازي كنه تا شايد اون موقع يه نگاهي بهتون بندازه و دستي به زخمهاي روحيتون بكشه ، اونهم تا قبل از اينكه خودش رو خراب كنه!حرف هم نبايد بزني چون والدينتون براتون زندگي فراهم كردن و اگر بشنوند شما چشم دريده ها نق ميزنين انگ ......... بهتون ميزنن تا شديداً سركوب بشين كه ديگه ياد نگيرين حقي رو طلب كنين! يه مدل ديگش هم هست.مادراني كه تمام حسرتهاي جونيشون رو نمي خوان به فرزنداشون منتقل كنن و بدون هيچ اصولي اونها رها ميكنن تا آزاد باشند!دختراني كه افتخارشون اينه كه ماشين فلان مدله باباشون رو سوار ميشن و انتهاي با كلاسي هستن چون چهارتا كلمه انگليسي لاي حرفاشون بلغور ميكنن، آخرين كاست back street boys
گوش ميدن بدون اينكه يه كلمه بفهمند، لباس تيتيش بپوشن ، مثل مداد شمعي بشن ، برن كوه كه جوجه كباب بخورن ، انتهاي مطالعه اونها فلان كتاب فهيمه رحيمي و برنارد كريستوفره! عين ماست حرف بزنن و كنسرت گروه آرين برن و دو تا بوسه هم رد و بدل كنند چون تا اينجا نشونه عشقه و از اين حد به بعد نشونه فحشا!! يا بشينن درس بخونن كه فلان دانشگاه قبول بشن كه خواستگار بهتري گيرشون بياد! فكر نميكنين دچار پوسيدگي شدين؟! از اون طرف عين آدمهاي كور با فرهنگ منحط صد سال پيش باباهاتون ازدواج ميكنين!بغير از افاده نه شما چيزي بلدين و نه همسرتون! فكر ميكنين موفق ميشين؟زندگيتون به يه تف بنده، واسه جلوگيري از اين هم شرايط رو سخت ميكنين! عين آدمهاي بي ارزش خودتون رو با مهريه هاي سنگين در معرض خريد و فروش قرار ميدين!آخه مهريه سنگين عامل استحكام ازدواجه؟! شما حاضرين با مردي كه بهتون علاقه نداره و فقط بصرف مهريه سنگين باهاتونه زندگي كنين؟؟ !!ديوار بلند بي اعتمادي رو با پول ميخواين خراب كنين؟؟ چند هزار سكه طلا ميذارين پشت قبالتون آخرش هم يه پاپاسي گيرتون نمي ياد!!خنده دار نيست خدا وكيلي…

حالا چه بايد بكنيد

1-بار علمي خودتون رو بالا ببريد در جهت صحيح.اين چيزي نيست كه من يادتون بدم.خودتون بايد بفهمين تا ارزش واقعي پيدا كنين.اونوقت ميشه گفت كه اينقدر شايسته هستيد كه بايد براتون كاري كرد.

2-بايد براي خروج از طوق اسارت مهريه سبكي رو در نظر بگيرين كه قابل پرداخت باشه آنهم فقط واسه اينكه بتونين در يه شرايط اضطراري خودتون رو جمع و جور كنين و دنيا رو سرتون خراب نشه.

3-به جاي اين راه حلهاي مسخره والدينتون يه بند به قباله ازدواجتون اضافه كنين.در صورت عدم تفاهم ، شما هم حق طلاق خواهيد داشت.مردي كه شما رو واقعاً دوست داره بايد اين حق رو بپذيره.هر خواستگاري هم كه غرغر كرد بلافاصله بندازينش بيرون! چون مردي كه حاضر به پذيرفتن اين شرط نيست فردي ميباشد كه از قدرت خودش در خوشبخت كردن شما مطمئن نيست و مسلماً يك چنين فرد متزلزلي بدرد شما نميخوره.در صورت رعايت اين مسئله ديگه مرد خيالش جمع نيست كه هر غلطي بكنه شما مجبورين بسوزين و ازش ترحم، گدايي كنيد.خودش رو جمع و جور ميكنه و حساب كار دستش مياد كه قبول مسؤليت خوشبختي يه نفر بچه بازي نيست….

البته فراموش نکنین همونطور که قبلا گفتم  شما باید بار علمیتون رو تو مرحله توریست بالا ببرین..باید سعی کنین ریز و درشت ترین مسائلی که در آینده باهاش سر و کار دارین رو تجربه کرده باشین

فعلا..راستی امیدوارم این دیگه آخرین مطلبی باشه که از این دست مینویسم..بعدا میرم سراغ مطالب قشنگ تر..!!!!


 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 17:5 توسط علی زهره وند |

سلام عزیزان خودم..میگم برا اینکه مطالبم همش یه جور نباشه قاطیش این چیزا رو هم میارم..اما زیاد روش فکر نکنین چون فقط اعصابتون خورد میشه:

هموطنان عزيز!
شرايط امروز ميهن، درستی مواضع اتخاذشده در دو بيانبه‌ی ياد شده بويژه ٦١٥ امضايی را به اثبات می‌رساند، در انتخابات رياست جمهوری، بازی گردانان نمايش برای برروی پرده آوردن نمايشنامه‌ی خود، با سناريوی پيچيده و چند لايه‌ی تدارك ديده شده و سايه شوم نوميدی كه طی ساليان گذشته بر سر ملت ايران گسترانيده‌اند، پايان نمايش را از پيش می‌دانستند. آنان در اين راه برای ظاهر رقابتی دادن به انتخابات از چهره‌هايی از جريان منتقد درون حاكميت بهره‌گيری كردند و بدون توجه و رسيدگی به تخلفات گزارش شده و اعتراض‌های مطرح شده و با تعجيل در اعلام نتايج شبهه‌ناك مرحله اول انتخابات (كه چه بسا می‌توانست سرنوشت انتخابات را تغيير دهد) در عمل جايگاه رياست جمهوری را به رياست دفتر مقامات تنزل دادند و پازل مجلس و دولت مطيع و فرمايشی را كامل نمودند. اين در حاليست كه ملت ايران در سال ١٣٥٧ كه از بيداد، نابرابری، تحقير و رانت خواری هزارفاميل و حاكميت استبداد وابسته به ستوه آمده بود، انقلاب كرد تا دمكراسی، مردم سالاری و حاكميت ملت جايگزين استبداد گردد و عدالت اجتماعی بجای تحقير و تبعيض برقرار شده، جامعه مدنی و حكومت قانون مستقر شود. با دريغ پس ازگذشت بيش از ربع قرن مبارزه برای استقرار مردم سالاری، پاسداری از منافع ملی و حاكميت ملی، خواسته‌ها و شعارهای انقلاب محقق نشد و با وجود ساختار حقوقی موجود، مراكز قدرت فراقانونی، روحيه قانون‌گريزی و حاكميت فردی و فقهايی آميخته با سرشت خودكامگی، امكان تحقق آن خواسته‌ها ميسر نمی‌باشد و شرايط روز به روز بدتر می‌شود.

هموطنان!
ساختار حقوقی به گونه‌ای است كه علاوه برعدم رعايت حقوق ملت در انتخاب نمايندگان مردم حق گزينش آزاد رئيس جمهوری نيز از ملت سلب شده است و در چارچوب اين ساختار، شمار زيادی از هم ميهنان از جمله
بانوان و پيروان ساير اديان و مذاهب، اصولاً ازحق انتخاب شدن محرومند و به سايرين نيز با همه شايستگی‌ها از سدهزارتوی شورای نگهبان اجازه عبور نمی‌دهند و كسانی كه آمادگی تن دادن به حكم حكومتی را ندارند، بايد به ليست بلند محرومان از حقوق شهروندی افزود. حاكميت بايكدست كردن قوای سه گانه بر آنست با دنبال كردن سياست تنش‌زا در روابط خارجی و تنگ و امنيتی كردن فضای سياسی و كاربرد تهديد و خشونت هرروز بحرانی بيآفريند و با سركوب آنگونه كه در استان خوزستان و مناطق كردنشين ميهن‌مان شاهد بوديم به سلطه خود ادامه دهد. حاكميت بدون توجه به حق شهروندی، آزاديهای اساسی، تعهدات بين المللی، اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر و ميثاق‌های مدنی، سياسی و اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و با ناديده انگاشتن حقوق و آزاديهای پيش بينی شده‌ی ملت در قانون اساسی مورد قبول و ادعای خود و با مصالحه و مصادره به مطلوب حقوق و منافع ملی به حيات امنيتی خود ادامه ميدهد. غافل از اينكه در عصر اطلاعات، ارتباطات، بيداری ملتها و آشنائی آنها با حقوق خود، ديگر دوران اين سياست‌ها و تاكتيكها به سر آمده است.

هم ميهنان!
امروز رسانه‌های همگانی دولتی كه با برخورداری از امكانات ملت دايرند، در امر تبليغ يكسويه و كسل‌كننده به تمجيد حاكميت مشغولند به اين اميد واهی كه در شستشوی مغزی ملت موفق شوند، اكثر مطبوعات، رسانه‌ها و سايت‌های نقدكننده حاكميت به محاق توقيف يا سانسور حكومتی (فيلترينگ) دچار شده و روزنامه‌های وابسته به حاكميت آزادند، اندك روزنامه‌های موجود نيز يا زير تيغ سانسور دولتی هستند و يادست به خودسانسوری زده از ترس مرگ، خودكشی می‌كنند. بنيان باورهای دينی مردم بدليل دروغگويی، اعمال خلاف حق و حقيقت دكانداران دين حكومتی يا ازبين رفته و يا سست شده است. رواج افسارگسيخته اعتياد، سقوط ارزشهای اخلاقی و خانوادگی، تجاوز به عنف، قتلها، خودكشی‌ها، ترورهای سياسی (قتلهای زنجيره‌ای)، تجاوز به حقوق شهروندی يكديگر در برخوردها و دست اندازی به حوزه خصوصی افراد، ياس و نوميدی حاكم برنسل جوان و بسياری ناهنجاری‌های ديگر نتيجه‌ی عملكرد حاكميت در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی‌ست. در بعد اقتصادی نيز رواج انحصارات، اشاعه بيكاری، تورم، فرار مغزها، پول شوئی، فساد گسترده مالی بويژه در نزديكان هرم قدرت، برخوردهای قضايی گزينشی و دوگانه باحيف و ميل كنندگان ثروتهای ملی و در بعد بين‌المللی، ديپلماسی واكنشی و دشمن‌تراش، بی‌برنامه و ضدملی همه و همه نشان از ناكارآمدی ساختار حاكميت دارد.

هموطن!
كاربرد واژگان دولت و يا حكومت اسلامی در گفتگوها، سخنرانی‌های اخير و حتی در متن پاره‌ای از احكام صادره به جای جمهوری اسلامی، آيا نشان از بی اعتقادی بر كرسی قدرت نشستگان جديد به جمهور مردم نيست؟ آيا با شعار، می‌توان بر معضلات غلبه كرد؟ ولی حاكميت كه از دادن شعار ابايی ندارد، به راستی كلاه چپ نهاده و راست می‌رود. آيا كابينه‌ی نظامی - امنيتی با تفتيش عقايد قادر به مهرورزی خواهد بود؟ آيا مبارزه با فساد بوسيله برخی از كسانی كه در، درازای ساليان گذشته نبض اقتصاد كشور را در بنيادهای غير پاسخگو به ملت و ديگر مراكز اقتصادی در سايه، در دست داشته‌اند می‌تواند انجام گيرد؟ آيا آنان كه از مزيت فرودگاهها و اسكله‌های پنهان و آشكار و قاچاق بهره برده‌اند و نتيجه عملكردشان، مردم را به تباهی و سيه روزی نشانده است! می‌توانند در نيل به عدالت و رفع محروميت‌ها نقش ايفا كنند؟ هرگز.

هم ميهن!
پرونده‌ی فعاليتهای هسته‌ای ايران به گونه‌ی شمشير داموكلس بر بالای سر ايرانيان درآمده است، جاه‌طلبی، ندانم‌كاری و پنهان‌كاری كاربدستان سبب گرديد كه حقوق ملت ايران تضييع شود و تعليق مندرج در قطعنامه‌ی ٢ سپتامبر ٢٠٠٣ كه معنای موقتی بودن آن را بهمراه داشت اينك در سايه رفتار نسنجيده به توقف كامل و دائمی غنی سازی منتهی شده است. ناپختگی‌های بركرسی قدرت نشستگان بعدی و كاربرد شعار به جای شعور، برندگی اين شمشير را تيزتر و حيات و تماميت ارضی كشور را در معرض مخاطره قرار داده است. ما هرگز با زورگوئی قدرتهای بزرگ خارجی به ويژه در فعاليتهای هسته‌ای موافق نبوده و استانداردهای دوگانه را نيز به رسميت نمی‌شناسيم ولی با اينكه خربزه را عده‌ای می‌خورند و لرز آن را ملت شريف ايران تحمل كند نيز موافق نيستيم. آنچه روشن است اين بحران‌سازی از سوی قدرتمندان داخلی نه به منظور استيفای حقوق ملت ايران، بلكه برای مصرف داخلی و انحراف مبارزان ايرانی در احقاق حقوق اوليه‌ی خود در تأمين آزادی و دموكراسی است. همه آگاهند كه برای ملت ايران مهمتر از مسأله اتمی و هرگونه اقدام ديگر، تأمين آزادی و استقرار حكومتی مردم سالار هدف اصلی است. با استقرار حكومت ملی منبعث از مردم نه نگرانی‌های ادعايی قدرتمندان جهانی موردی خواهد داشت و نه اولويت‌های اصلی برنامه‌های پيشرفت علمی و عمرانی كشور زير سؤال خواهد رفت و امكان دسترسی به بخشهای گوناگون علوم و فنون را فراهم خواهد آورد.

هموطنان عزيز!
لازم است به حاكميت هشدار دهيم كه حكومتگران، خدمتگزاران مردم‌اند و هيچكس در هيچ مقامی مجاز نيست خود را حكمران مطلق مردم بداند و امور مقننه، قضائی و اجرائی كشور را يكجا در اختيار گرفته و در ريز و درشت كليه‌ی مسائل دخالت كند ولی به هيچ مرجعی پاسخگو نباشد و هر از گاه نقش اپوزيسيون به خود گرفته، از ديگران انتقاد كند.
ما امضاكنندگان بدور از هرگونه خشونت، برای جلوگيری از عميق‌تر شدن اين زخمهای ژرف و خروج كشور از بن‌بست‌های پيش‌رو، خواستار اعمال اصلاحات راستين ساختاری برمبنای اعلاميه‌های جهانی حقوق بشر و الحاقيه‌های آن و تأمين آزادی‌های اساسی، عدالت و حكومت قانون با همكاری و حضور دلسوزان ملت كه خارج از هرم قدرت حاكميت هستند، می‌باشيم و از تمامی آزاديخواهان ايران كه به استقلال و آزادی ايران می‌انديشند، می‌خواهيم، در فرصت باقيمانده پيش از آنكه در اثر سياست‌های ويرانگر و واپسگرايانه‌ی حاكميت، تماميت ارضی، استقلال، آزادی و امنيت كشور در معرض خطر بيشتر قرارگيرد، از آنجمله در برخورد با پرونده‌های هسته‌ای و حقوق بشر (كه اجماع بين المللی بی‌سابقه‌ای را عليه ميهن‌مان شكل داده است) و خسارات جبران ناپذيری بوجود آورد، به تلاش همه جانبه در اين راه برخيزند.
جمعی از فعالان سیاسی آبان ۸۴

متن خبری این بیانیه رو اینجا بخونین

 

راستی بگم منظور من از اظهار نظر در رابطه با برخی مسائل از جمله ازدواج فقط آگاهی دادن به خودم و شماهاست (اونایی که خوششون نمیاد میتونن نخونن)

در ضمن از دریا خانوم هم به خاطر تعبیر خوابم بی نهایت متشکرم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 22:2 توسط علی زهره وند |

واقعاً فكر ميكنين شما چه زماني به شرايط ازدواج ميرسيد؟هركسي يه حرفي ميزنه و يه نظري ميده اما تمام اين نظرات ار عرفها و شرايط اجتماع نتيجه ميگيره.بعضيها مسائل مادي رو وسط ميكشند و بعضيها هم دنبال عشق ميگردند.اما ديد روانشناسي قضيه با تمام اينها فرق داره. يه مبحث كاملاً پيچيده كه من سعي مي كنم اون رو به زبان ساده بگم كه قابل فهم باشه.
مسئله اينجاست كه حالات روحي افراد در زندگي شامل چند مرحله ميباشد.ولي قربونش برم بدليل خفقان اطلاعاتي كسي چيزي ازش نميدونه.عرفهاي اشتباه و قفل منطقي افراد هم مزيد بر علت ميشه تا همتون بال بال بزنين و آخرش نفهمين چكاره ايد! درصدي تو ماجرا حل ميشن و درصد بالاتري بعد از ازدواج ميفهمن كه وارد اتاقي شدند كه راه خروج نداره! ميفهمن كه اشتباه كردن و ازدواج اون چيزي رو كه بايد بهشون ميداده، نداده! ميشن مثل خيلي از پدر و مادر ها كه خود رو تلف شده ميبينن و اميدشون رو به بچه هاشون پيوند ميزنن! نهايتاً آنچنان سردر گم ميشن كه آخرش هيچ مفهومي پيدا نمي كنن. عرفها و عقايد غلط داره وادارتون ميكنه با غريزه بجنگين ولي مثل اينه كه براي رفع تشنگي دارين آب نمك ميخورين! در زندگي هر فرد چندين منحني سينوسي وجود داره كه با ورود به هركدام فرد خيلي از تفكرات و نظريات گذشته خود رو دور ميريزه و چيزهاي جديد جايگزين ميكنه.شما مسلماً افكار چهار سال پيش خودتون رو ندارين و اين دليلش پختگي شماست كه در اثر ارتباط با جهان اطراف بوجود آمده.اين منحني ها مدام بالا و پايين ميشن تا خوب پوستتون كنده بشه و گيج بشين اما بالاخره در يك زمان تبديل به يك خط كم لرزش ميشه.بياين به اين مرحله بگيم مرحله فيكس! يعني دقيقاً زمان ازدواج شما! چون شما تمام تغييرات روحي و جسميتون رو انجام داديد و تجربه هاي مختلف پيدا كرديد تا به يك ثبوت شخصيتي برسيد.اما رسيدن به اين مرحله در افراد مختلف فرق ميكنه چون كاملاً بستگي به عملكرد افراد در مرحله قبل از اون داره! مرحله اي كه من اسمش رو ميزارم مرحله توريست! به زبان ساده مثل ورود به دانشگاه ، كه تا پايه علمي قوي نداشته باشيد نميشه.هر فرد بايد قبل از ازدواج يه توريست خوب باشه.اين تمام حرف منه.اين مرحله دوران طلايي هر فرده.چون تو اين مرحله اون ارتباط داره، فرهنگ سازي ميكنه، آزمايش ميكنه، برنامه ريزي ميكنه، شكست مي خوره، پيروز ميشه و تمام اينها باعث ميشه كه فرد پختگي لازم رو پيدا كنه. درصد بالايي از جوانهاي ما مغزشون هنوز نپخته! اونها خام هستند در حاليكه فكر ميكنن كارشون خيلي درسته!اونها هم رو تو دانشگاه پيدا ميكنن، بيرون ميرن، راجع به مطالب بي ربط اظهار فضل ميكنن، هم رو دوست دارن ، 2 دفعه هم رو بوسيدن و آخرش بعد از 4 سال با هم ازدواج ميكنن!غافل از اينكه بعد از چند سال با عبور از يك سيكل ماهيتشون عوض ميشه و اينبار ظرفه كه تو سر هم ميشكنند! يك جفت قناري ما ميشن 2 تا كلاغ بيريخت كه حوصله هم رو ندارن! اونها شخصيتشون مثل يه گل بوده كه زير يه ظرف شيشه اي رشد كرد. باد بهش نخورده تا ريشه محكم بشه.با عبور از يه سيكل، پوچي و حس اسارت و حسرت كارهاي نكرده زندگيشون رو ميگيره.عين والدين خيلي از ماها كه فقط يه ماسك از رضايت رو چهره دارن و هي خودشون رو گول ميزنن كه زندگي يعني همين!! مرحله توريست در زندگي جوانهاي ايراني كمرنگه اما اثرش بعد از ازدواج وحشتناكه.خيلي ها اصلاً روحشون توريسته و حالا حالاها نبايد ازدواج كنند.بعضي ها اصلاً بايد توريست بمونن.اين رو شخصيت تعيين ميكنه.ولي يه توريست خوب بعد از فيكس شدن گول نميخوره.زندگيش رو خوب جمع ميكنه.زن يا شوهر پخته ايه.زني كه رابطه جسمي و عاطفي آزاد داشته ديگه الكي اشتباه نميكنه.مرد رو ميشناسه و انتخاب صحيح ميكنه.نه مثل خيلي از دخترهاي ما كه تو پنبه بزرگ شدن، و تنها شناختشون از مرد دوست پسرشونه ،
مرد رو نميشناسن ولي تو مغزشون پر از افكار جفنگه! يا مثل خيلي پسرهاي ما كه عملاً مغزشون رشد نكرده، نه زن رو ميشناسن و نه ميدونن ماهيتش چيه، دماغشون رو بگيري خفه ميشن ولي ادعاشون سر به فلك ميكشه! همش 2 تا ايده تو سرشونه كه اونهم غلطه! ولي فكر ميكنن دنيا بايد با اصول اونها اداره بشه!! مرحله توريست رو طي كنين.خودتون رو از نظر جسمي و روحي آزاد كنين.بذارين ضربه بخوريد.له بشين تا محكم بشين.تجربه بگيرين.باور كنين انتخاب درست ،يه دختره كه چندين مرحله ارتباطي عشقي ، جنسي، روحي كامل داشته و بدونين اون خيلي موفقتر از يه دختر پاستوريزه است.شما بعد از ازدواج ميفهمين من چي ميگم.ولي اونوقت دير شده.وقتي با يه فرد خام ازدواج كرديد ميفهمين كه يه زن با تجربه هاي قبلي همسر و مادر بهتريه.اون حتي ميتونه كمك ذهني و برنامه ريزي داشته باشه و نه مثل يه ببو جلوتون بشينه.يه فرد بي تجربه بعد از ازدواج باري از دوشتون بر نمي داره بلكه بار خودش رو هم ميذاره رو دوشتون.باور كنين نابودتون ميكنه.يه مرد وقتي تجربه داشته باشه مسلماً پوياتره تا يه فرد قفل منطق.منظور از تجربه اين دوست بازي نيست.چون خيلي از اين روابط لوس اصلاً ارزش نداره كه بخواد به شما پختگي بده .منظور 2 نفره كه كاملاً اكتيو در تمام مسائل هم برخورد دارن.مرحله توريست هرچه موفقتر طي بشه آينده بهتري در انتظار شماست.باور كنين 80% انتخابهاي غلط، سوء تفاهمها، ضربات عاطفي، طلاق، عدم درك و مكافاتهاي بعد از ازدواج از ضعف اين مرحله ميباشد.در انتها باز ميگم بدليل ذهنيت اشتباه كسي رو براي زندگي انتخاب نكنين كه براي امتحان درسش رو نخونده!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:58 توسط علی زهره وند |

۱- به نظرم رسید که دیگه بهتره عکسمو از این بغل وردارم..برم تو پرده غیبت عزیزتر میشم

۲-من امروز صبح(حدود ساعت ۶ صبح) یه خواب دیدم که براتون شرح میدم....فقط خواهشم اینه اونایی که تو علم تعبیر خواب اطلاعاتی دارن و یا اینکه افراد متخصص این کار رو میشناسن این خواب رو برام تعبیر کنن

حالا خوابم چی بوده:

تو یه محیط تاریک که با نور ماه یا شبیه به مهتابی روشن بود ۲ تا مار دیدم..یکیشون خیلی کوچیک بود و با دیدن من فرار کرد اون یکی هم خیلی بزرگ بود..من میخواستم برم طرفش که بکشمش اولش در رفت ولی یه دفعه برگشت و به طرفم پرید و گردنم رو گاز گرفت..انقده برام طبیعی بود که از خواب پریدم و یه جورایی جای گازگرفتنش رو گردنم حس میکردم..

فراموش نکنین که ساعت ۶ صبح این خواب رو دیدم

منتظر کامنت هاتون هستما....

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 10:12 توسط علی زهره وند |

سلام عزیزان من..اون زمانا که مترو افتتاح شده بود این تابلو رو دیده بودم ولی زیاد تو بهرش نرفتم...وقتی وارد ایستگاه میرداماد میشین اگه یه کم سرتون رو بچرخونین این تابلو رو میبینین که عینا این زیر نوشتمش:(با سپاس از ذکاوت دوستم سید محمدی) 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حرکت جوهر هستي و سفر مايه کمال و پختگي است

با تائيدات خداوند متعال و تحت توجهات

حضرت ولي عصر (ع) و در عصر ولايت

حضرت آيت­ا... خامنه­اي

رهبر معظم انقلاب اسلامي

بخش شمالي خط يک متروي تهران

با حضور

حضرت آيت­ا... هاشمي رفسنجاني

رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام

افتتاح گرديد.

 

اسفندماه يکهزار و سيصد و هشتاد

 

[«مايه کمال» طبق اصل است.

املای «تائيدات» طبق اصل است.

بزرگتر بودن فونت نام آقای خامنه­ای و آقای رفسنجانی

از نام حضرت ولی عصر طبق اصل است.]

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 3:46 توسط علی زهره وند |

با سلام خدمت دوستان عزیزم.....

خب من باز هم اومدم در مورد چند تا مطلب در رابطه با زن و مرد نظر بدم(قبل از هر چیز از خانوما وآقایون و به خصوص خانومای محترم عذر میخوام)

  • خب همه ما میدونیم چه از نظر روحی و چه جسمی تفاوتای زیادی بین زن و مرد حاکمه و مهمتر از همه اینکه خیلی از این تفاوتا رو ما مردا بوجود نیاوردیم.. بلکه این کار طبیعت بوده که این بلاها رو سر زن آورده. به عنوان مثال : بچه دار شدن بیشترین رنجش مال مادره(گرچه وقتی بچه بزرگ بشه پدر باید جور بیشتری بکشه)ولی بهر حال خانوما این یه تیکه رو بیشتر از مردا سختی میبینن..تازه یه مادر باید 9 ماه بچه شو با خودش حمل کنه و آخر سر هم با درد زایمان بچه رو به دنیا بیاره و وظیفه داره 2 سال هم بهش شیر بده..!!
  • از طرفی هم مشکل پریود و تا حدودی بکارت(که به نظر من این یکی مشکل آنچنانی نیست چون راه حل هم داره) هم فقط برا خانوماست...

     اما من چی میخوام بگم:

     اگه کمی ایمانتون قوی باشه میبینین که این دنیا زود گذره و اصل اونوره . پس دیگه نباید براتون سخت باشه که اسم پدر معرف بچه هاتونه یا اینکه فلان حقمون پایماله و از این حرفا (البته هر کدوم از اینا جای بحث کردن داره که چون من رو قوانین حقوقی مطالعه نداشتم  نظر نمیدم)... به هر حال همه ما وظیفه ای داریم که اگر اون رو به نحو احسن انجام بدیم زودتر به کمال مطلوبی که مد نظر خداست میرسیم..حالا حر ف من اینه که خدا با وجود این مشکلاتی که برا خانوما تو دنیا بوده تو آخرت تخفیفایی قائل میشه که مردا از این جور امتیازا به پستشون نمیخوره..

خب دیگه اینکه اگه کمی مرام داشته باشین خواهید دید که مردها هم مشکلات خودشونو دارن..پس همونطور که گفتم با دید گذشت با مسائل برخورد کنید.

در ضمن در مورد مسائلی مثل تعدد زوجات و فرق بین فرزند پسر و دختر و .... تو پستای بعدی صحبت میکنم .

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 18:22 توسط علی زهره وند |

هنوزم در پی اونم     که میشه عاشقش باشم

                                                      مثه دریای من باشه  منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه

                                                    شریک خنده و شادی  رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه

                                                    نگاهای پر از مهرش  پناه خستگیم باشه

میگن جوینده یابندس  ولی پاهای من خستس

                                                      من حتی با همین پاها   میرم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم

                                                  با اون دستای پر مهرش  کنه پاک و بگه جونم

نکن گریه منم اینجام   بزار دستاتو تو دستام

                                                      تو احساس منو میخوای  منم ای وای تو رو میخوام

خدایا عشق من پاکه  درسته عشقی از خاکه

                                                      منم اون عاشق خاکی   که از عشق تو دلچاکه

 

 

حرف دلم:

میگم متن شعرش زیادی عاشقانه بودا..یه موقع فکر نکنین که من از اون بچه احساسیا هستم اصلن هم اینطور نیست فقط این متن یه جور حسیو بیان میکنه که فکر کنم تو وجود هممون نهفتس.....

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:34 توسط علی زهره وند |

جدیدا یه مسئله ای پیش اومد که باعث شد تا من چند تا نکته رو مشخص کنم:

قبل از هر چیز اینو بگم که من برای نظر دادن در مورد یه موضوع همه جوانب رو میسنجم..مثلا وقتی یه دختری دلش از یه آقا پسر پره و تو وبلاگش در مورد آقایون بینوا نظرات نامتناسبی مینویسه من تو ذوق دختر خانوم نمیزنم که..سعی میکنم با یه سیاست خاصی نظرم رو بدم و مقصودم رو برسونم..اینو باید قبول داشت که هم تو آقایون و هم تو خانوما این اتفاق میفته که یکی دیگری رو ترک میکنه (حالا به هر دلیل) و اما نکات زیر که روی تفاوت بین دختر و پسر بحث میکنه:

 

1-     دختر بیشتر ناز میکنه و بنابراین اولین قدم در دوستی رو پسرها باید بزارن(مثل خود من که تا حالا با هر دختری رابطه حتی معمولی هم داشتم همین طوری بوده)..در نتیجه این ریسک وجود داره که شخصیت پسرا ضایع بشه..

 

2-     به قول یه بنده خدایی پسرا دور اندیش تر هستن ، برا همین تو دوستی با یه دختر سعی میکنن حد اعتدال رو رعایت کنن و اگه متوجه بشن که کار به جایی میکشه که دختر فکر میکنه پسر باید باهاش ازدواج کنه دوستی رو بهم میزنن یا خیلی با شعور باشن صریحا به دختر میگن که رابطشون فقط برای ارضا شدن نیازهای روانی دوران مجردیه و برای یه عمر زندگی به درد هم نمیخورن..البته استثنا هم وجود داره...

 

 

3-     اکثر دخترا (و نه همه) با دیدن کوچکترین ایرادی از پسر اونو تو سرش میزنن(حتی تو  زوجهای جوون هم دیده شده) و این در حالیه که پسرا نه تنها با عشق واقعیشون همچین کاری نمیکنن که حتی با یه دختر نا آشنا هم دست به چنین عملی نمیزنن(مگر در مواردی که از قبل با هم مشاجراتی داشته باشن)..

 

4-     دخترا خود شیرینی میکنن و پسرا هم باید تحویلشون بگیرن ولی پسر با کوچکترین خودشیرینی(که شاید میخواد یه جوری محبت کنه که البته خود منم با همچین محبتی موافق نیستم) مورد سرزنش دختر واقع میشه..

 

 

5-     باز به قول همون بنده خدا پسرا همه چیزو تو خودشون میریزن ، ولی دخترا خیلی راحت تر میتونن با گفتن مشکلاتشون خودشونو تخلیه کنن(اگه یه نگاه به آمار ها هم بندازین میفهمین که میزان افسردگی و مرگ و میر زودرس در آقایون بیشتره..!!)برا همینه که پسرا همیشه تابلو تر هستن و همه جا معروفن به بی وفا..!!

 

6-     نکته مهم بعدی اینکه اگر یه نگاه به قوانین زندگی زناشویی در اسلام بندازین ، خواهید دید که بر خلاف تصور دخترا ، همه چیز به نفع ما پسرا نیست ، بلکه همه بدبختیاش به نفع ما پسراست.مثلا:

 

الف- دختر میتونه در قبال کار کردن تو خونه از شوهرش تقاضای حق الزحمه کنه ولی شوهر بدبخت وظیفشه از صبح تا شب سگ دو بزنه(بخونید زحمت میکشه)...!!

 

       ب- شوهر باید عین همون غذایی رو که دختر تو خونه پدریش می خورده براش فراهم کنه  در غیراینصورت اگر کیفیت غذا کمتر باشه دختر میتونه شکایت کنه و مابه التفاوت هزینه غذا رو از شوهرش مطالبه کنه...!!

 

      ج- تنها زحماتی که به عهده دختراست ، یکی تربیت بچه هاست که اون هم با مرد مشترکه و دیگری ارضا کردن تمایلات جنسی شوهره که اون هم خداییش باز به نفع دختراست ، با بدبختی هایی که بالا براتون شرح دادم دیگه جایی برا لذت بردن از غریضه جنسی در وجود مرد باقی نمیمونه..!!

 

د- در مورد قضیه مهریه و نفقه و ... حرفی نمیتونم بزنم ، چون پیامبر در حدیثی فرموده: مهریه ضامن پایداری خانواده هاست..پس بنابراین من بهتره حرفی نزنم.

 

نتیجه آخر اینکه:

نا امید نشین..با این توضیحاتی که من بهتون دادم فکر نکنین نمیشه زندگی مشترک داشت. فقط در صورتیکه هم دختر و هم پسر واقعا عاشق هم باشن و گذشت رو فراموش نکنن میتونن در کنار هم زندگی کنن ، البته این گذشت بیشتر متوجه دختراست با توجه به قضایایی که بالا براتون شرح دادم می طلبه دخترا بیشتر گذشت کنن و منت زیادی هم سر شوهر بینواشون نزارن که ما این کار و میکنیم.... بچه تو  نگه میداریم....خونتو جارو میکنیم و .... اگه اینجوری نکنن مرد بینوا هم خسته نمیشه و خدای نکرده دنبال هرزه گری نمیره...

 

 

راستی من الان یه جعبه دستمال کاغذی رو تموم کردم و یه جعبه دیگه هم تقریبا دارم تموم میکنم....بد جوری سرما خوردم..تا این مطلبم تایپ کنم کلی طول دادم...بدبختی تو این ماه رمضونی که بدنمون اینقده به آب احتیاج داره هی از بینیمون آبه که روونه..!!  برام دعا کنین زود تر خوب بشم....

اینا رو هم که نوشتم براتون نمیگم 100% درسته..نظر شخصیمه..اگه خواستین جای دیگه بنویسینشون اشکالی نداره فقط اگه مرام داشتین اسم ما رو هم بزارین...یا حق.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 8:51 توسط علی زهره وند |

راهنما گفت: به اینجا می گویند ابیار علی . دیوار نیمه خراب و در کوتاه زنگ زده را نشان داد.

گفت : پشت دیوار چند تا چاه هست که می گویند حضرت ، خودشان تنهایی کنده اند.

رفتیم نزدیک چینه های آجری سرک کشیدیم ، چیز زیادی پیدا نبود پمپ ، تانکر ، لوله و خاک و سنگ . نزدیک غروب بود و مردهایی که آنجا کار می کردند همه رفته بودند خانه.

راهنما گفت : این جا که ایستادیم نزدیک مسجد شجره است ، چند کیلومتری مدینه.

آن دورها مناره های ساده و سفید مسجد و موهای سبز نخل ها پیدا بود.دور و بر فقط بیابان بود و تو دمپاییهایمان پر از خاک شده بود.

راهنما صداش را بلند کرد تا عقبی ها هم بشنوند : می گویند آب چاهها می رفته پای نخل هایی که عرق می ریختند و با دست مبارکشان اینجا می کاشتند.

یک کامیون از جاده  پشت سرمان رد شد . کارگرهایی که سوارش بودند برّ و برّ نگاهمان کردند.راننده اش یواش کرد و سرش رو از پنجره بیرون آورد. براش عجیب بود یک عده بایستند پشت در یک کارگاه قدیمی آب رسانی و بعضی هاشون هم گریه کنند .

راهنما بی توجه به کامیون و مسافرهاش حرف می زد : چاهها هنوز آب دارند . بهترین آب مدینه از همین جاست . بطری آب شرکت های دیگر مثلا اگر یک ریال باشد مال این شرکت را می دهند دو ریال.

اسم شرکت روی در کوتاه کنده شده بود . شیارهای حروف زنگ زده و قرمز بودند . صدای چرخ های کامیون که دور شد . یکی دم گرفت:علی علی . بقیه همراه شدند .

یکی گفت : همین دور و برها نفس می زده بیل می کرده تو خاک . بعد دست برد زیر خاک ها و بو کرد.

راهنما گفت : یک شرکت سعودی آمده یکی از چاهها را دست کاری کند و کار را گسترش دهد می گویند تا دست زدند آب لجن شده آن یکی دیگر قابل استفاده نیست .

دورتر ها  دیوار سفید یک خانه ویلایی عربی پیدا بود و صدای خواننده زنی میامد . تنها نخلی که آن اطراف دیده می شد افتاده بود تو حیاط آن خانه .

یکی در حین علی علی گفتناش گفت: یعنی مردم هیچ سئوالی ازش نداشتند که وقت می کرده بیاد تنها بیل بزنه؟!

یاد ماجرای شبی افتادم که میگویند با یکی از اصحاب رفته بوده بیابان . یکهو بین راه دست گذاشته بوده روی سینه اش. گفته بوده : دانایی انبوهی این جاست . گفته بوده : کاش یکی پیدا میشد این دانایی را با او قسمت کنم.

بعد دیده بود آن صحابی هاج و واج مانده . آدم های دور و بر را برایش دسته بندی کرده بود ، گفته بوده : آدم تیز و باهوش هست که حرف را بگویی بگیرد ، ولی نمیشه بهش اعتماد کرد میره با زرنگ بودنش دکان دستک درست میکنه. دین رو ابزار دنیای خودش میکنه .

آدم مطیع و سر به راه هم هست ولی بصیرت نداره . ارزش این حرفها رو نمیفهمه . یک شُبهه به جونش بندازن همه چی یادش میره .آن دو تا گروه بنده های شهوت و مال هم که اصلا هیچ...چرنده اند .

آخرش هم ایستاده بود و تو سکوت بیابون آروم گفته بود: این طوریه که دانایی در سینه دانایان میماند و با آنها میمیرد.

راه افتاده بودیم سمت اتوبوس ها . بادگرمی به سر و کلّمون می خورد . راهنما گفت: رسیدید تو ماشین نوشابه ها رو تقسیم کنین . آب ابیار علی هم هست یک جعبه تو هر ماشین گذاشتیم.

جاده خلوت بود.......

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 15:10 توسط علی زهره وند |