دوستان عزیزم سلام...یه چند تا حرف دارم که باید باهاتون بزنم...امیدوارم سرتون درد نیاد(اگه درد میگیره نخونین
)
یکی در مورد این مسائلی که اخیرا پیش اومده بود ، این حرفایی رو هم که میزنم به حساب یه درد دل بزارین:
اول دوست خوبم حسین محرابی:
تو رو خیلی خوب نمیشناسمت ، شاید یکسال و اندی باشه که از اولین باری که دیدمت میگذره ، فقط میتونم بگم تو کارهات آدمه جدی هستی ، و شوخی سرت نمیشه و موقع تفریح و عشق و حال هم نسبتا پایه هستی . در ضمن از ضد حال زدن و خندیدن به بقیه برا وقت گذرونی خودت بدت نمیاد.اتفاقا منم با جدی بودنای به موقع و شوخی کردنای نسبتا بد موقعت حال میکنم . اصولا من مثل چاه میمونم هر چی بریزی توش بروز نمیده و کمتر صداش در میاد . تو وبلاگم هم که نظر میدی خوشحال میشم چون خیلی مواقع حرفای خوبی میزنی ...جالب اینجاست که بعضی وقتا تو این محیط مجازی هم دست از ضد حال زدن بر نمیداری ، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که با آدمایی که جنبه اینجور شوخیا رو دارن شوخی کن ، اینجوری در درجه اول برای خودت خوبه و اینکه حتی الامکان تو این محیط شوخی نکن ، البته اگه با من شوخی کنی مسئله ای نیست ، اما اگه غریبه باشه که تا حالا تو جمع ما نبوده ممکنه به حساب من بزاره و به دل بگیره که نمونشو دیدیم ، این چند روز پیش هم که ازت گلگی کردم به خاطر کامنتی بود که از طرف خواهرم گذاشتی و توش یه سری اراجیف نوشته بودی که خداییش من شوکه شدم(از تو بعید بود این حرکت
)!!!
حالا حرف من اینه که حداقل یه اپسیلون ارزش برام قائل میشدی و به احترام من اون کامنت رو نمیزاشتی....البته منم پاکش کردم...خب این از تو
.
نفر بعدی دوست قدیمی من هادی بیرقدار:
تو رو تقریبا خوب میشناسمم ، آدمی نسبتا منطقی ، نظریه پردازی زبر دست ، خنده رو ، با حال و از همه مهمتر آدمی که با همه خوب میجوشی و روابط عمومی خوبی داری فقط یه نقطه ضعفی که داری اینه که وقتی از یه چیزی ناراحت میشی خیلی زود بروز میدی و حداقل اینکه من یکی متوجه ناراحت بودنت میشم....
حالا حرف من چیه:
من میگم تحمل حرف زدن دیگران ، خصوصا منو که حالا آشنای چند سالت به حساب میاری داشته باش ، حتی اگه به فرض محال من اراجیف هم بهت گفتم تو بزرگی کن و نیا بگو چرا چرت و پرت گفتی...!!!
در کل ظرفیت انتقاد پذیری خودتو بالا ببر.در ضمن واحد حال گیری در محیط اینترنت رو هم از برنامه درسیمون حذف کن(البته به جز استثنائات
). در ضمن من هیچ وقت نخواستم دوستاتو ضایع کنی و اگه چیزی هم بهت گفتم انتظار نداشتم و ندارم دوستاتو پیش من خراب کنی(به قول خودت با این کار اول خود آدم ضایع میشه)....
یه چیز دیگه و اینکه بابا من با جهانگیر و بابک سر و کاری ندارم................
نفر سوم دوست اینترنتی من خانم تینا حسنی(معروف به تینا جون):
من اصلا نمیتونم بگم تو رو میشناسم....فقط میتونم بگم یه دختر احساسی ، رومانتیک و نسبتا عاشق هستی (در نتیجه اصلا با اخلاق من جور نیستی).البته چند باری هم که با هم صحبت کردیم متوجه شدم آدم صادق و مهربونی هستی و نیت خیری داری(دارم تحویلت میگیرما
)اون موقع که ناراحت شدی به خاطر اون مسائل ازت عذر خواستم ، تنها چیزی که باعث شوکه شدن من شده اینه که بلافاصله میای و میگی برات کامنت نمیزارم...اولا بدون من دنبال کامنت این و اون نیستم ...هر کی کامنت میزاره نسبت به خودش لطف داره و ثانیا اینکه این کارت مثل کارای دخترای متولد 69-70 بود ، در ضمن همونطور که گفتم موقعیت طرف حسابت رو درک کن و انتظار نداشته باش که من به خاطر این مسائل ناچیز رقیقم رو ضایع کنم....
خلاصه همونطور که گفتم دلت بزرگ باشه...همین
و اما خودم:
الان دو سال هست که دارم میرم دانشگاه و حس میکنم بدجوری وقتم داره تلف میشه ، دعا کنین زودتر دانشگاه رو تموم کنم ، تازه بعدش باید برم سربازی ، بعد از اون دیگه باید مشغول به کار بشم و به زندگیم سر و سامون بدم ؛ چون تو این سن هر جوری کار کنی و سرمایه جمع کنی تا آخر همونطور چرخت میچرخه...
در ضمن پول تلفن اتاقم 45000 تومن اومده و بابام داره چوب تو سرم میزنه(شماها این جمله رو به سلیقه خودتون عوض کنین)گفته پولشو خودم باید بدم منم که وضع مالی درامی دارم..راستی هادی جون وقت کردی پول اون کامپیوتر رو بهم برسون(البته حق کمیسیون تو سر جاشه)....حد اقل به بهانه این میتونیم همدیگرو ببینیم.....
روزای جمعه هم میرم سالن فوتبال .. دو هفته پیش پام ضرب دید و هنوز هم یه ذره درد میکنه
راستی منتظر قالب جدید وبلاگم باشید
دست آخر...ازم دلخور نباشین(اگرم هستین به قول هادی به درک اسفل السافلین)...
فعلا.یا حق.
هیچ نوع فعالیت جنسی به اندازه خودارضایی مورد بحث قرار نگرفته است. خودارضایی پدیده ای است جهانگیر که به صراحت محکوم شده. این پدیده تقریبا در تمام سنین و در هر دو جنس مشاهده می گردد.در هر دو جنس خودانگیزی جنسی و تناسلی در حدود 15 تا 19 ماهگی شروع می شود و احساس لذت از هر گونه لمس سبک دستگاه تناسلی در کودک ایجاد میشود. این احساس به همراه کنجکاوی معمولی که کودک در ایجاد یک علاقه طبیعی به لذت استمنایی به اندام تناسلی خود داردباعث به وجود آمدن این دوره می گردد.
همچنین با نزدیک شدن به دوره بلوغ و با افزایش هورمونهای جنسی کنجکاوی جنسی و نیز تمایل به خودارضایی افزایش میابد.در این مرحله نوجوان قادر به نزدیکی است اما به علت وجود مهارهای اجتماعی این امر موجب یک تنش برای او میشود و در نتیجه برای رهایی از این تنش به خودارضایی میپردازد.
نوجوان در این سنین همراه با این عمل قادر به خیال پردازی راجع به رابطه جنسی نیز می باشد.این تصورات به او کمک می کند که راه و رسم ایفای نقش جنسی فرد بالغ را یاد بگیرد ، این نقش بازی کردن خود ارضایی اغلب تا جوانی ادامه یافته تا جای خود را به رابطه جنسی طبیعی بدهد.
در رابطه جنسی تصور اغلب مردم این است که زن و مرد پس از ازدواج این عمل را کنار می گذارند. اما معمولا این طور نیست و افراد وقتی رابطه جنسی رضایت بخشی ندارند و یا به علت بیماری شریک جنسی قادر به رابطه مشترک نیستند و یا شریک جنسی مناسبی ندارند این عمل را انجام می دهند. در اینجا استمنا علاوه بر لذت جنسی به فرد کمک می کند تا از استرس وارده نیز رهایی یابد. اینجا استمنا عملی است که در راستای انطباق شخص با شرایط صورت گرفته است.
نکته ای که در این مورد باید ذکر شود این است که خودارضایی تقریبا یک وجه همه گیر و غیر قابل اجتناب رشد روانی جنسی است.
تحریم های اخلاقی که بر علیه استمنا وجود دارد باعث ایجاد یک سری افسانه هایی مثل پیدایش بیماریهای روانی یا کاهش توانایی جنسی در نتیجه این عمل شده است. در حالیکه هیچ گونه قراین علمی برای تایید چنین ادعاهایی در دست نیست. در واقع تمایل به خودارضایی چیزی نیست که فساد و یا انحطاط محسوب شود و حتی یک بیماری هم به حساب نمی آید.
استمنا فقط زمانی یک بیماری محسوب می شود که به شکل وسواسگونه در بیاید و فرد نیازمند انجام آن باشد ، بدون آنکه بتواند بر آن اعمال کنترل نماید و در این حالت هم نه یک بیماری جنسی که نوعی بیماری روانی-هیجانی محسوب می گردد. در مورد عوارض این بیماری متعاقبا بحث خواهد شد.
(مسایل دینی و حرام بودن یا نبودن خودارضایی در محدوده دانش پزشکی نمی باشد)
باتشکر از محبت شما این مقاله ادامه خواهد داشت.
به همت دکتر آرمیتا سمسار
سلام دوستان عزیزم...متن زیر رو در وهله اول به مادر ![]()
تقدیم میکنم و بعد از آن به همسر آیندم که امیدوارم هر کی هست و هر جا هست صحیح و سلامت باشه
.
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بو سه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
و يک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »
فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد!!
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،
آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
.
در ضمن اولین قسمت مقالات جنسی آموزشی رو اگه مشکلی پیش نیاد روز شنبه آپ میکنم![]()
