تبليغاتX
دایره مهربون
سلام بچه ها....الان تو دوازدهمین ماه خدمت هستم...این ۱۲ ماه خاطرات زیادی رو برام به دنبال داشت....روزهای سرد زمستون و گرمای تابستون که تو سایه هم عرق میریزی...احترامات نظامی برای رده های بالاتر....داشتن آمار...حل و فصل ترافیک...دری وری شنیدن از ملت فهیم!...درگیر شدن با بعضی افراد که زیادی تو توهم خود بزرگ بینی بودن و مالیدن دماغشون به خاک!!..و از همه مهمتر رفقای جدید پیدا کردن...آره رفقای جدید

علی آقا خرما فروش میدون شهدا که الحق خیلی با معرفته صبحونه تو مغازه خرما فروشی علی آقا یه چیز دیگس

حیدر جمشیدی بچه منگولی که علاقه زیادی به پلیس و ارتش داره و هر از چند گاهی لباس فرم یکی از این نیرو ها رو میپوشه آخرین بار که دیدمش حدود یک ماه پیش به عشق این زد و خوردا لباس فرم سپاهیا رو میپوشید اگه عصرا از حوالیه چهار راه ۴۰۰ دستگاه(تقاطع پیروزی-امام علی)رد شدین حتما دنبالش بگردین همون دور و ورا میتونین پیداش کنین البته به عشق چراغ راهنما میاد پیش عوامل خودمون وایمیسه

گل یخ تو صد دستگاه  که دیگه هیچی به خاطر گندی که به ترافیک زده به شیوه خودش هوامونو داره

چهار راه کوکاکولا که تا دلت بخواد آشنا داریم از ایرج و بیژن حاجیان گرفته تا فرش فروشی اول خیابون دهقان و کیوسک بچه های کلانتری که یاد یعقوب به خیر(اون موقع اون اونجا بود) و از همه مهمتر حموم فاضلی و علی حمومی، پسر نمیدونی صبحا ساعت ۹ تا ۹:۴۵ خواب تو حموم چه صفایی داشت

نقی ماهی فروش سر پرستار

علی باتری ساز و وثوق بار و منصور خان تو ایستگاه مدرسه

و از همه با حالتر پارک سیمرغ تو خیابون نیرو هوایی  که الان پاتوق خودمه

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:34 توسط علی زهره وند |