تبليغاتX
دایره مهربون - تقدیم به عزیزترینم پس از خدا

امسال سال پیامبر نامگذاری شد...وظیفم دونستم که مطلب زیر رو برای ادای دینی هر چند ناچیز در حق ایشون بنویسم:

متاسفانه بسیاری از ما از جمله خود من آنگونه که باید پیامبر خویش را نشناخته ایم و با شیوه رفتار و عمل وی در مقاطع مختلف ، آشنایی کاملی نداریم.از اینرو بر ماست که به عنوان یک مسلمان پیامبر خود را هر چه بیشتر و بهتر بشناسیم و اولین قدم در این راه شناخت شبهات در مورد شخصیت نورانی پیامبر ، پیگیری و حلّ آنهاست.

امروز دشمنان بشریت برای مبارزه با اسلام ، راس دین یعنی شخصیت پیامبر را مورد تهاجم قرار داده اند تا با ایجاد شبهاتی در مورد آن وجود نورانی در اذهان مسلمین آنها را سست ایمان کنند.

نباید فراموش کنیم اگر ما به یگانگی خدا ایمان داریم به خاطر وجود نبی اکرم است. اگر قرآن را تلاوت می کنیم و از آن لذت می بریم به خاطر وجود نبی اکرم است. اگر می گوییم امیر المومنین علی (ع) ولی و سرپرست ما بعد از پیامبر است بدان جهت است که پیامبر او را به ما معرفی کرده و قطعا اگر شخص دیگری را معرفی می کرد ما او را مقتدای خود قرار می دادیم. اگر می گوییم امام حسین(ع)شهید راه خداست بدان جهت است که خود حضرت بارها عنوان کردند هدف من از قیام عاشورا زنده کردن سنت جدّم رسول خداست و اگر می گوییم روزی حضرت قائم(عج)ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد می کند بدان جهت است که پیامبر این نوید را به ما داده اند.

لحظاتی با شخصیت پیامبر:

پیشوای عظیم الشّان اسلام بسیار با ابهت بود ، در دلها جای داشت و عزیز بود.چهره اش چون ماه تابان می درخشید و به زیبایی و پاکیزگی  آراسته بود.در تنهایی محزون و متفکر و در میان جمع بشّاش و گشاده رو بود و غالبا تبسمی بر لب داشت. از امور دنیا به آنچه موجب دلبستگی و غرور مردم می شد نظر نمی کرد و بسیار دوست می داشت که با خدای خویش خلوت کند.بسیار سهل گیر ، ملایم و خوشخو بود و هرگز آنچنانکه روش اغلب قدرتمندان عالم است برخوردی تند و رعب آور نداشت.روزی عربی بادیه نشین خدمتشان آمد و حاجتی داشت، وقتی جلو آمد از هیبت آن حضرت بر اساس چیزهایی که شنیده بود رعب پیغمبر اکرم(ص) او را گرفت و زبانش به لکنت افتاد.حضرت ناراحت شدند. پرسیدند از دیدن من زبانت به لکنت افتاد؟ سپس فورا او را بغل گرفتند و فشردند ، سپس فرمودند آسان بگیر و آسوده باش. من از جبابره نیستم، من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از پستان گوسفند شیر می دوشید ، من مثل برادر شما هستم.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:22 توسط علی زهره وند |